تبليغاتX
درس و مشق
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
با ثانيه هاي زندگي دوست هستم...
بي ريا و بي كنايه
بي حسادت و بي طمع
بي شك و بي گمان
بي صدا و بي غرور
بي نام و بي اراده
مي گويم سلام
در گوشه ها و خلوتهاي نو شكفتنم
و در بوته زارهاي بودن و نبودنم
و روي سنگ فرشهاي حس رغبتم
و با لنگه كفش هاي سرزمين خيالم
با خود عهدي بسته ام
پيمان بسته ام كه نقشه را با وجب نسنجم
پيمان بسته ام كه بي اختيار عاقل باشم
پيمان بسته ام كه كه از اردك هاي باغ زندگي بياموزم
پيمان بسته ام كه نفس هايم را شمرده سازم
پيمان بسته ام كه از ديوارهاي غم به راحتي بگذرم
پيمان بسته ام كه با زيپ كيفم آهنگ شادي بنوازم
پيمان بسته ام كه از خستگي ها پرينت بگيرم و بايگاني شان كنم
پيمان بسته ام كه با طبيعت هم فاز شوم
پيمان بسته ام كه به عالم و مولكولها و اتمها و نوترونها و پروتونها و هزاران ذره اش مثبت منعكس كنم
پيمان بسته ام كه با سكوت روح ها را آرام سازم
پيمان بسته ام كه از ياد نبرم ماشين زندگي را كه دنده عقب ندارد
پيمان بسته ام كه گلها را در دستانم جمع نكنم، اين دستها فراتر از انبار گل هستند.
پيمان بسته ام با تمام وجود زندگي كنم
پيمان بسته ام كه نااميدي را با رنگهاي شور و تپش كمرنگ جلوه دهم
پيمان بسته ام كه افكارم را بزرگتر از قبل بسازم
پيمان بسته ام كه روحيه ي بهترين ها و سخت ترين ها را بوجود آورم
پيمان بسته ام كه با هر شمعي خورشيد را از دست ندهم
پيمان بسته ام به نقاشي هاي دوران كودكي ام سايه روشن بزنم
پيمان بسته ام رسم روزگار را همان ساعت و سر همان كلاس بياموزم
زندگي را نمي توان توصيف كرد
و نمي توان رسمش را به كسي آموخت
بايد تلاش كنيم تا خود درس بگيريم
و در اين ميان:
آنان كه چشم هاي بيناتر
گوش هاي شنواتر
حواس جمع تر
زيركي بيشتر دارند،
بيشتر مياموزند
و زندگي را وسيع تر مي بينند


از قلم درس خون | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
خرداد من چگونه گذشت؟

طبق اصول سمپاد بايد بگم آخش........خب امتحانا تموم شدن! ولي تو دلم اين نيست آخه من امسال تو امتاحانا گل كاشتم(!) حس درس نبود منم اصرار نكردم كه بياد و حسابي بهم خوش گذشت... مخصوصا اينكه آدم درسو نخونده باشه و بيست بگيره خب به نوزده هم قانعم!

برنامه ي درس خوندن اينجانب از قرار زير بودكه تو موقع امتحانا ثبت خاطره كردم:

+++++++نشنوم كسي خدايي نكرده بره چغلي كنه ها++++++

زيست: با اينكه ازش خوشم مياد ولي سوالاش سديه كه بچه هاي تجربي هم كم ميارن!من كه امثال از دست اين خانوم زيست (خانوم الف) حسرت بيست به دلم موند...دور از گوش پسرش كه اين بغله!

زبان فارسي : هر چه قدر هم كه بخوني خانم دال(سانسورش از من نبود پيشنهاد دوستان بود كه ننويسم) عمرا" بيست بده پس چرا خودمو خسته كنم؟!فقط مشكل اينه كه سال بعد هم معلممون ايشونن و بايد حفظ اعتبار كنم

شيمي: كلاسيم بيسته و معلمم ازم خوشش مياد پس مرور فصل اول و دوم كه يادم رفته لازم و كافيه

زبان انگليسي: خدا رو شكر زبانم خوبه و معلممون منو خيلي دوست داره پس اينم بي خيال

رياضي: به به گلمون كم بود! آخه تو رو خدا رياضي خوندن داره؟ رياضي بايد سر جلسه به آدم الهام بشه خصوصا اگه دبيرت آقاي جعفر زاده باشه و باهات اين جوري باشه! پرنيان(ببخشيد آقاي پرنيان) هم كه از قبل رديفش كردم

دين و زندگي: اين مفهوميه و زياد مشكلي نيست واي واي اگه از اون تستاي اجغش بده(كه نميتونه بده چون سوالا از سمپاده!!!) حالا يه دورم با دوچرخه بزنم بعدش هم خدا ميدونه

فيزيك: اينم مثل رياضيه الهام لازم داره! وزارتي كه سالهاست از رده خارج شده و مرور فرمول كافيه تا يه بيست خوشگل بگيري. از سوالاي سمپاد هم باكي نيست،خب سواله ديگه لولو كه نيست... گاها" فكر مي كنم قاطي دارم آخه همه يه جورايي تو فكر امتحانن ولي من نه
!!!
مطالعات: تو كتبي مشكلي نيست ولي كلاسياي عيد به بعد خرابه،چون فقط نوزده ميده...بيست=تعريف نشده (خب حالا زيادم بد نيست دو تا بيست دارم.البته اگه به چشمش بياد!)

عربي: يه نمره ي بد يا يه جواب چرت تو كلاس برابره با از دست دادن كل آبرو... اگه يه روز اسمتو تو بولتن دفتر جزو افراد برگزيده و برتر ببينه نميفهمه چه طوري ازت تعريف كنه و افتخار بشي(از افتخاراي آقاي صراطي!)! واي به روزي كه تو كلاس چرت و پرت سر هم كني اونوقته كه هر چي افتراست بهت ميگه...(جهت حفظ امنيت اين قسمت سانسور ميشود) و اعتباراي گذشته مي رن هوا

ادبيات:بد نيست تاريخ ادبيات هاي اعلام كمي وقت گيره ولي خداييش من از اول سال يه بار هم اونا رو نخوندم چون ميدونم عمرا" از اونا بده

خب امتاحانا رو داديم و در طول اين فصل پرتكاپو بنده از نادرترين بي خيالان مركز بودم.حالا كه گذشت ببينيم نتيجه چي ميشه!!! اينه كه مهمه نه بيست معياره نه معدل... من كه فقط مي خوام بالاي نوزده و نيم شم همين. خصوصا" اينكه امسال شرط معدل نداره و مشكلي پيش نمياد...

نظر يادتون نره !
نظر يادتون نره !
نظر يادتون نره !
به خدا اگه نظر ندين نمي بخشمتون!

سخن حكيمانه يه دوست خوب: نظر نديده!

ياد بگيرين به اين ميگن يه دوست!يه دوست واقعي كه ازت دفاع مي كنه!در هر شرايطي.آخه هنوز هيچ چي نشده برو كه رفتيم!!!!!منتظرم باشين

از قلم درس خون | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم خرداد 1386
حس غریب ترس...

وقتي مغزت از اين همه ابهمامات ميتركه چي كار ميكني/ گريه؟خنده؟سكوت؟/

تا حالا فكر كردي قسمتت از اين زندگي چيه؟

تا حالا ترسيدي؟

تا حالا فكر كردي اگه بميري چي ميشه؟

تا حالا فكر كردي اگه قرار بود نميري رنگ زندگيت چي ميشد؟

تا حالا فكر كردي اگه از همه چي ببري چيكار ميكني؟

تا حالا حس غريب ترديد بهت غلبه كرده؟

تا حالا شده كه به چيزي خيلي وابسته شي؟

تا حالا فكر كردي جونت به چي بستس؟

تا حالا فكر كردي ذهنت به چي وابستس؟

تا حالا فكر كردي قراره چي كار كني؟

تا حالا خودتو شناختي؟

تا حالا فكر كردي...

هزار سوال من از تو ناجواب موندن نميخواي جواب بدي يا جوابي نداري

ولي نه

هميشه جواب هست

مطمئن باش كه اگه خودتو كنار بكشي زندگيتو ميبازي

زندگي زيبا تر از اونه كه من وتو فكرشو ميكنيم...

* منبع: ضایعات ذهن خودم

از قلم درس خون | | لینک به این مطلب