سه شنبه بیستم شهریور 1386
رسم پيشوازي نور
روز قسمت بود .
خدا هستی را قسمت می کرد .
خدا گفت : چیزی از من بخواهید هرچه باشد شما را خواهم داد .سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خداوند بخشنده است .
هرکه آمد چیزی خواست .
یکی بالی برای پریدن .
دیگری پایی برای دویدن .
یکی جثه ای بزرگ خواست .
و آن یکی چشمانی تیز .
یکی دریا را انتخاب کرد و دیگری آسمان را .
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت:
خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم .
نه چشمانی تیز و نه جثهای بزرگ،نه بالی برای پریدن و نه پایی برای دویدن،نه آسمانی و نه دريايي...
تنها کمی از خود « تنها کمی از خودت به من بده »
و خدا کمی نور به او داد
نام او کرم شب تاب شد
خدا گفت : آنکه نوری با خود دارد بزرگ است حتی اگر به قدر ذره ای باشد .
تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی.
و رو به دیگران گفت:
«کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست»
بياييد كرم شبتابي شويم تا در اين شبهاي نور در جمع ميهمانانش بدرخشيم و به خاطر داريم كه از او جز او نخواهيم...
[با تشكر از سرور ارجمندم آقاي محمد تاجيك كه با اقتباس از گوشهي قلم وي است]
از قلم درس خون | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
...
جهان بازتابي از خود ماست. وقتي از خود بيزاريم از همه بيزاريم و وقتي به همين كه هستيم عشق مي ورزيم، تمام جهان بنظر فوق العاده و دوست داشتني مي آيد. تصويري كه انسان از خويش در ذهن دارد دقيقا تعيين ميكند كه چه رفتارهايي از او سر خواهد زد، با چه كساني دوست خواهد شد و براي چه چيزهايي دست به تلاش خواهد برد و از چه چيزهايي اجتناب خواهد كرد. منشاء تمام افكار و حركات ما چگونه ديدن خويشتن است. ما همانيم كه معتقد به آنيم...
از قلم درس خون | | لینک به این مطلب

